شیر یا خط

 

جنگ عظیمی بین دو کشور در گرفته بود.ماه ها از شروع جنگ می گذشت و جنگ کماکان ادامه داشت. سربازان دو طرف خسته شده بودند. فرمانده یکی از دو کشور با طرحی اساسی قصد حمله بزرگی را به دشمن داشت و آن طرح با چنان دقت و درایتی ریخته شده بود که فرمانده به پیروزی نیروهایش اطمینان کامل داشت ولی سربازان خسته، دو دل بودند.

فرمانده سربازان خود را جمع کرد و راجع به نقشه حمله خود، توضیحاتی به آنها داد. سپس سکه ای از جیب خود درآورد و گفت: " سکه را بالا می اندازم، اگر شیر آمد پیروز می شویم و اگر خط آمد شکست می خوریم. " سپس سکه را به بالا پرتاب کرد. سربازان با دقت، حرکت و چرخش سکه را در هوا دنبال کردند تا به زمین رسید. " شیر " آمده بود. فریاد شادی سربازان به هوا برخاست. فردای آن روز، با نیرویی فوق العاده به دشمن حمله کردند و پیروز شدند. پس از پایان نبرد، معاون فرمانده نزد او آمد و گفت: " قربان، آیا شما واقعا می خواستید سرنوشت کشورمان را به یک سکه واگذار کنید؟"

فرمانده لبخندی زد و گفت: " بله " و سکه را به او نشان داد.

هر دو طرف سکه شیر بود.

پس بهتر است ما هم همیشه دو روی سکه زندگیمون شیر باشه، چون اون موقع همیشه با دید مثبت به زندگی نگاه می کنیم .

 

مرا اینجا هم میتوانید بخوانید.    

/ 6 نظر / 6 بازدید
ربولی حسن کور

سلام فکر کنم اون فرمانده تازه فیلم شعله را دیده بوده!![شیطان]

یک دانشجوی اقتصادی

جالب بود

یک دانشجوی اقتصادی

بهتر بود عنوان پست رو میذاشتین: شیر یاشیر[عینک]

منیژه

افسوس هلیا که نمی دانستی امکان بر همه چیز دست می یابد. امکان فرمانروای نیرومندترین سپاهیانی است که پیروزی را بالای کلاه خودهای خود چون آسمان احساس می کرده اند. هر مغلوبی تنها به امکان می اندیشد و آن را نفرین می کند، هر فاتحی در درون خویش ستایشگر بی ریای امکان است. امکان می آفریند و خراب می کند. امکانات ناشناس در طول جاده ها و چون زنبوران ولگرد به روی گمنام ترین گل های وحشی خانه می سازند. دروازه های هر امکان، انتخاب را محدود کرده است. بسا که ((خواستن)) از تمام امکانات گدایی کند؛ اما من آن را دوست می دارم که به التماس نیالوده باشد. و ما می توانستیم ایمان به تقدیر را مغلوب ایمان به خویش کنیم. آنگاه ما نفرین کنندگان امکانات نبودیم... (نادر ابراهیمی)

منیژه

با خوندن این پستت یاد نوشته های نادر ابراهیمی توی کتاب بار دیگر شهری که دوست می داشتم افتادم که برای من عین زندگیه! و اگه بگم صد بار خوندمش غلو نکردم!