عشقبازی به همین آسانی ست...

عشقبازی به همین آسانی ست...

که گلی با چشمی ،بلبلی با گوشی

رنگ زیبای خزان با روحی ،نیش زنبور عسل با نوشی

کار همواره باران با دشت

برف با قله کوه

رود با ریشه بید

چشمه ای با آهو،برکه ای با مهتاب

و نسیمی با زلف ،دو کبوتر باهم

و شب و روز و طبیعت با ما

عشقبازی به همین آسانی ست...

شاعری با کلماتی شیرین

پرسشی از اشکی

و چراغ شب یلدای کسی با شمعی

عشقبازی به همین آسانی ست...

که دلی را بخری ،بفروشی مهری

مهربانی را ارزانی عالم بکنی

و بپیچی همه را لای حریر احساس

گره عشق به آنها بزنی

عشقبازی به همین اسانی ست...

هر که با پیش سلامی در اول صبح

هر که با خواندن شعری کوتاه با لحن خوشی

نمک خنده بر چهره در لحظه کار

لقمه نان گوارایی از راه حلال

و خداحافظی شادی در آخر روز

و نگهداری یک خاطره خوش تا فردا

و رکوعی و سجودی با نیت شکر

عشقبازی به همین اسانی ست...



شادروان مجتبی کاشانی

  
نویسنده : عذرا ; ساعت ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱۸
تگ ها :